هوش مصنوعی در میدان نبرد؛ وقتی الگوریتمها جای تصمیمهای لحظهای را میگیرند – فراز مگزین


به گزارش ” فراز مگزین” ؛ اگر جنگهای قرن بیستم را با صدای شلیک توپ و غرش موتور تانک به یاد بیاوریم، جنگ امروز بیشتر شبیه صدای بیوقفه پردازش داده است؛ جایی که قبل از شلیک، قبل از حرکت، قبل از حتی دیدهشدن، یک الگوریتم تصمیم میگیرد کدام تصویر مهم است، کدام سیگنال تهدید است و کدام حرکت باید پاسخ بگیرد. هوش مصنوعی در میدان نبرد، فقط یک فناوری تازه نیست؛ تغییر در ریتم جنگ است.
در گذشته، فرماندهی یعنی تکیه بر تجربه، شهود و گزارشهای میدانی که با تأخیر میرسید. امروز حجم دادهای که از هر پهپاد، هر رادار، هر حسگر اپتیکی و هر سامانه شنود تولید میشود، آنقدر بالاست که هیچ ستاد عملیاتی بدون کمک الگوریتم نمیتواند آن را هضم کند. مسأله دیگر فقط داشتن اطلاعات نیست؛ مسأله این است که چه کسی سریعتر آن را میفهمد.

هوش مصنوعی دقیقاً همینجا وارد بازی میشود. در لایه اول، تصویر و سیگنال را میبیند؛ در لایه دوم، الگو را تشخیص میدهد؛ در لایه سوم، پیشنهاد اقدام میدهد. این سه مرحله اگر بهصورت انسانی انجام شود، زمانبر و پرخطاست. اما وقتی یک شبکه عصبی آموزشدیده میتواند در میان هزاران تصویر پهپادی، یک آرایش غیرعادی خودرو زرهی را تشخیص دهد یا از روی تغییرات حرارتی، یک سامانه پدافندی استتار شده را بیرون بکشد، بازی عوض میشود.
پهپادها نمونه روشن این تغییرند. پهپاد نسل قدیم، یک پرنده هدایتشونده بود؛ اپراتور میدید و تصمیم میگرفت. پهپاد نسل جدید، خودش هم میبیند و هم تحلیل میکند. اگر ارتباطش قطع شود، مسیر را حفظ میکند. اگر هدف حرکت کند، آن را تعقیب میکند. اگر محیط پیچیده باشد، مانع را دور میزند. این خودمختاری، فقط یک ویژگی فنی نیست؛ یک مزیت عملیاتی است که فشار را از دوش نیروی انسانی برمیدارد و سرعت واکنش را بالا میبرد.
در پدافند هوایی، موضوع حساستر است. وقتی میدان با پهپادهای کوچک، اهداف فریب و امواج اخلال اشباع میشود، اپراتور انسانی ممکن است در تشخیص تهدید واقعی دچار خطا شود. سامانهای که با یادگیری ماشین آموزش دیده، میتواند از روی رفتار پروازی، امضای راداری و الگوی حرکتی، هدف واقعی را از طعمه جدا کند. این یعنی مصرف بهینه موشک، یعنی جلوگیری از هدررفت منابع در یک سناریوی اشباع.

در جنگ الکترونیک، نبرد به رقابت الگوریتمها تبدیل شده است. یک طرف سعی میکند ارتباط را مختل کند، طرف مقابل تلاش میکند مسیر جدید بسازد یا الگوی فرکانسی را تغییر دهد. سامانهای که سریعتر تحلیل کند و تطبیق دهد، دست بالا را دارد. اینجا دیگر مهارت فردی کافی نیست؛ کیفیت مدل ریاضی تعیینکننده است.
هوش مصنوعی حتی در بخشهایی که کمتر دیده میشود، اثرگذار است؛ مثل لجستیک. پیشبینی استهلاک قطعات، زمان سرویس تجهیزات، مصرف مهمات و سوخت، اگر بر اساس دادههای واقعی و تحلیل آماری انجام شود، میتواند از ایجاد گلوگاه در یک عملیات طولانی جلوگیری کند. جنگ فرسایشی جایی شکست میخورد که زنجیره پشتیبانی از نفس بیفتد، نه لزوماً خط مقدم.
برای ایران، ورود جدی به این حوزه یک انتخاب تجملی نیست. محیط امنیتی پیرامون ایران، پر از فناوریهای پیشرفته، سامانههای هوشمند و شبکههای اطلاعاتی مدرن است. اگر زیرساخت تحلیل داده و الگوریتمهای بومی تقویت نشود، حتی بهترین سختافزارها هم بهره کامل نخواهند داشت. سلاح بدون مغز تحلیلی، فقط یک ابزار خام است.

سرمایهگذاری در هوش مصنوعی دفاعی، به معنای خرید چند نرمافزار نیست. به معنای تربیت نیروی متخصص، ایجاد مراکز داده امن، توسعه پردازندههای بومی، الگوریتمهای بینایی ماشین متناسب با اقلیم و تهدیدات منطقهای، و اتصال این سامانهها به شبکه فرماندهی دیجیتال است. این یک اکوسیستم است؛ اگر حلقهای ضعیف باشد، کل زنجیره آسیب میبیند.
نکته مهم این است که هوش مصنوعی فقط در زمان جنگ کاربرد ندارد. در مدیریت بحران، امنیت سایبری، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و حتی کنترل مرزها هم همان موتور تحلیلی کار میکند. کشوری که این موتور را در اختیار داشته باشد، در برابر تهدیدات ترکیبی و خاکستری هم آمادگی بیشتری خواهد داشت.

جنگهای آینده به سمت میدانهای شبکهمحور میروند؛ جایی که هر حسگر یک گره است و هر گره داده تولید میکند. ارزش واقعی در توانایی اتصال این گرهها و تبدیل داده خام به تصمیم عملیاتی است. اگر این اتصال هوشمند نباشد، شبکه به آشوب تبدیل میشود. اگر هوشمند باشد، به یک سامانه زنده تبدیل میشود که میدان را لحظهبهلحظه میفهمد.
و اما ما ، یعنی ایران؛ اگر بخواهد در چنین محیطی بازدارندگی مؤثر داشته باشد، باید این لایه تحلیلی را جدی بگیرد. نه صرفاً برای نمایش فناوری، بلکه برای بالا بردن دقت، کاهش خطا، و کوتاه کردن فاصله میان کشف تا اقدام. این همان جایی است که آینده امنیت رقم میخورد؛ در سرعت فهمیدن، نه فقط در قدرت شلیک.



